تبلیغات
زندگی امام علی (ع)
زندگی امام علی (ع)
پیشگفتار
این جانب برای اینکه بتوانم به  جوانان راه درست زیستن و رسیدن به خدا را یاد بدهم تصمیم گرفتم وبلاگی با عنوان زندگی امام علی (ع ) بسازم شاید بتوانم گوشه ای از یک زندگی کاملا اسلامی و فقیرانه را به دیگران نشان دهم .شاید این مرحمی باشد بر دل سوخته فقیران و کسانی که از اول زندگی با اسم یاعلی شروع و تا آخر عمر نیز با نام یاعلی از دنیا میروند  آری کسانی هستند که هنوز رمز و رموز زندگی مولا را نمی دانند . اصلا نمی دانند کی بود چکار کرد و کجا رفت  . چرا بعد از چندین سال هنوز نام مبارک علی بر سر زبانهاست ،اما روش و سیره او از خانه ها و کاشانه ها بیرون رفت . چرا ما به فرزندانمان نام اورا یاد می دهیم اما مصائبی که براو و خانه نشینی  و ظلم هایی که بر او  وارد شد حرف نمی زنیم  .چه بسا مانند بیت شعری که شاعر در وصف امام گفت . چه شبهایی که نان دادم به سائل ها و بشنیدم  که میگفتند یا رب از علی برگیر داد ما 



نوع مطلب : پیشگفتار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 1 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
با علی از یا علی یک نقطه کم دار د ولی  با علی بودن کجا و یا علی گفتن کجا 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 28 آذر 1397 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
فدک
تسلیم شدن اهالی فدک
«فدك» یكى از مراكز یهودیان بود كه با منطقه خیبر اندكى فاصله داشت. منطقه مزبور كه اكنون سرزمینى آباد و «حائط» نامیده مى‏ شود، در سمت جنوبى منطقه خیبر قرار دارد.
رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) همزمان جنگ با خیبریان، كسانى را به فدك فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كند. آنان قدرى صبر كردند تا سرنوشت خیبر را بدانند و پس از آن بود كه بدون هیچگونه درگیرى با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مصالحه كردند.
کشته شدگان در خیبر:
در جنگ خیبر پانزده یا هجده تن از مسلمانان به شهادت رسیدند. از یهودیان نیز ۹۳ مرد کشته شدند
تقسیم غنیمت های بدست آمده :
پس از خاتمه جنگ غنایم به دست آمده از جنگ میان مسلمانان تقسیم شده و خُمْس آن براى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) باقى ماند. یهودیان خیبر بر اساس قراردادى پذیرفتند تا بر روى زمین كار كرده به نخلها برسند. بدین ترتیب منطقه مزبور در دست خیبریان باقى مانده و سالانه موظف شدند تا مقدارى از محصول خود را به مدینه بفرستد. پس از آن كه طبق قرارداد مزبور نیمى از محصول در اختیار یهود قرار گرفت، برخى از مسلمانان به زراعت و سبزى كارى آنان تجاوز مى ‏كردند، یهودیان به حضرت شكایت كردند، آن حضرت مردم را جمع كرده فرمودند: ما به جان و مال اینان پناه داده و معاهده بسته‏ ایم، همینطور در مورد زمینها نیز با آنان معاهده داریم و نمى‏ توانیم بیش از حقى كه داریم از آنان بگیریم، به دنبال آن مسلمانان مجبور شدند تا براى گرفتن هر چیزى پول پرداخت كنند
اموال برادران ابی الحقیق:
دو فرزند ابى الحقیق كه بسیارى از اموال خویش را پنهان كرده و على رغم چند بار درخواست پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) و اظهار رفع امنیت از آنها در صورت یافتن اموالشان، قسم یاد كرده بودند كه چیزى ندارند، وقتى‏ اموال آنها- شامل پوستى از شتر مملو از جواهرات- یافته شد كشته شدند. در اصل اینان از سران یهود بودند كه سالها در كار تحریك اعراب و یهود بر ضد اسلام فعالیت كرده بودند
کتیبه خمس غنایم خیبر:
بخشی از اموال خیبر که با جنگ به دست آمده بود بین مسلمانان به این صورت تقسیم شد که خمس آن جدا شده و چهار پنجم آن میان شرکت کنندگان در حدیبیه و همچنین جعفر بن ابی طالب و کسانی که با او در حبشه بودند تقسیم شد.
پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) از قلعه های هشت گانه خیبر، قلعه های : کتیبهو سلالم و وطیح را مالک گردید.کتیبه را به جای خمس اموالی که با جنگ به دست آمده بود،گرفتند و سلالم و وطیح را نیز که جز ما افاء الله بودند، و به صلح به دست آمده بودند، صاحب شدند.
آن حضرت سهم قابل توجهى از غنایم كتیبه را در اختیار فرزندان عبد المطلب قرار داد.به نقل واقدى، جُبَیر بن مطعم و عثمان نزد آن حضرت آمدند و از این كه به فرزندان عبد المطلب این اندازه داده شده، گله كردند. حضرت فرمود: فرزندان عبد المطلب نه در جاهلیت و نه در اسلام از من جدا نشدند،آنان در شعب [ابى طالب‏] همراه من بودند.اموال كتیبه بنابه تقسیم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در اختیار بنى هاشم بوده و بعدها، عمر حاضر شد تا از درآمد آن به یتیمان آنان بدهد. ابن عباس مى‏گوید: ما نپذیرفتیم و گفتیم: تنها در صورتى كه همه آن به ما واگذار شود قبول خواهیم كرد. در اصل بنى هاشم این اموال را سهم قطعى خویش مى‏ دانستند. زمانى كه نجده خارجى از ابن عباس درباره خمس سؤال كرد او گفت: ما این اموال را حق خود مى ‏دانیم، اما قوم ما از دادن آن به ما ابا كردند و ما صبر كردیم.
فدک خالصه رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم :
از آنجا كه منطقه فدك بدون جنگ در اختیار رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم قرار گرفت، «خالصه» رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم گردید.
پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فاطمه علیها السلام به استناد شهادت‏ام ایمن، على بن ابى طالب علیهما السلام و فرزندانش بر این كه فدك به آن حضرت واگذار شده از ابوبكر خواست تا آن را به وى باز پس دهد، اما ابوبكر نپذیرفت. این مشكل تا قرنها میان خلفا و علویان وجود داشت و مأمون با استناد به شهادت افراد مذكور، فقیهان عصر خویش را به دادن رأى به ملكیت فدك از سوى علویان تحریض كرد.
سوءقصد به جان رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم :
چون رسول خدا (ص) خیبر را گشود و آرام گرفت، زینب دختر حارث شروع به پرس و جو كرد كه محمد كدام قسمت گوسفند را بیشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را. زینب بزى را كشت، و سپس زهر كشنده تب آورى را كه با مشورت یهود فراهم آورده بود به تمام گوشت و مخصوصا شانه و سردست آن زد و آن را مسموم كرد. چون غروب شد و رسول خدا (ص) به منزل خود آمد، متوجه شد كه زینب كنار بارها نشسته است. از او پرسید: كارى دارى؟ او گفت: اى ابو القاسم، هدیه‏اى برایت آورده‏ام. اگر چیزى را به پیامبر (ص) هدیه مى‏كردند از آن مى‏ خوردند و اگر صدقه بود، از آن نمى‏ خوردند. پیامبر (ص) دستور فرمود تا هدیه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آنگاه فرمود: نزدیك بیایید و شام بخورید! یاران آن حضرت كه حاضر بودند نشستند و شروع به خوردن كردند. پیامبر (ص) از گوشت بازو خوردند، و بشر بن براء هم استخوانى را برداشت. پیامبر (ص) از آن احساس لرزشى كردند و بشر هم لرزید. همین كه پیامبر (ص) و بشر لقمه ‏هاى خود را خوردند، پیامبر (ص) به یاران خود فرمود: از خوردن این گوشت دست بردارید كه این بازو به من خبر مى ‏دهد كه مسموم است.
رسول خدا (ص) زینب را فرا خواندند و پرسیدند: شانه و بازوى گوسفند را مسموم كرده بودى؟ گفت: چه كسى به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت. گفت: آرى. پیامبر (ص) فرمود: چه چیزى تو را به این كار واداشت؟ گفت: پدر و عمو و همسرم را كشتى و بر قوم من رساندى آنچه رساندى، گفتم اگر پیامبر باشد كه خود گوشت به او خبر مى‏دهد كه چه كرده‏ام، و اگر پادشاه باشد از او خلاص مى‏ شویم.
گویند: مادر بشر بن براء مى ‏گفت: در مرضى كه منجر به مرگ پیامبر (ص) شد، به دیدنش رفتم. رسول خدا (ص) تب شدیدى داشت، دستش را گرفتم و گفتم: چنین تب شدیدى در هیچ كس ندیده ‏ام. پیامبر (ص) فرمود: .... مردم مى ‏پندارند كه من گرفتار ذات الجنب شده‏ام، و حال آنكه چنین نیست و خداوند آن بیمارى را بر من مسلط نكرده است، و این ریشخندى شیطانى است. این اثر لقمه ‏اى است كه من و پسرت خوردیم، از آن روز بیمارى در من ریشه دوانده است تاكنون كه پاره شدن رگ قلبم نزدیك شده است. بنابر این رسول خدا از دنیا رفت، در حالى كه شهید بود. 
بازگشت مهاجران حبشه به مدینه:
پس از اینكه خیبر فتح شد، مسلمانانى كه همراه جعفر بن ابى طالب با دو كشتى از پیش نجاشى حركت كرده بودند، رسیدند. همینكه پیامبر (ص) جعفر را دیدند فرمودند: نمى ‏دانم از فتح خیبر خوشحال ترم یا از آمدن جعفر! سپس او را در آغوش كشید و میان دو چشمش را بوسیدند.





نوع مطلب : پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، بعد از بعثت، فداکاری آن حضرت، چگونگی هجرت، دو فضیلت بزرگ، قهرمان جنگ بدر، ازدواج حضرت، جنگ احد، جنگ احزاب، جنگ خیبر، فدک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 1 دی 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
جنگ خیبر
غزوه خیبر
غزوه خیبر آخرین رویارویی بین مسلمانان و یهودیان در زمان رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) است که در محرم سال هفتم هجری در منطقه خیبر اتفاق افتاد.در این غزوه رسول خدا(صل الله علیه و اله و سلم) توانستند آخرین سنگر یهودیان را تصرف کنند.در این غزوه مسلمانان غنایم قابل توجهی بدست آورند.از جمله منطقه فدک و چند قلعه دیگر که خالصه رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) شد.این غزوه نیز مانند سایر غزوات دیگر صحنه دلاوری های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود.
موقعیت جغرافیایی سرزمین خیبر
خَیبر منطقه‏اى حاصلخیز، با آبى و آبادانى فراوان، از بهترین مناطق حجاز است. بیشترین محصول آن خرما بوده و وفور این محصول تا اندازه‏اى بود كه بردن خرما به خیبر مورد طعنه بوده است. منطقه مزبور در حدود 165 كیلومترى شمال مدینه- در راه شام- قرار داشته و مركز فعلى آن شهر «الشُرَیْف» است .  در آن زمان كه یهودیان به جزیرة العرب آمدند، بخشى نیز در خیبر سكونت گزیدند و به دلیل امكانات اقتصادى آن، به صورت یك قدرت بسیار قوى درآمدند. آنان قلعه‏ هاى مستحكمى ساخته و با حفظ ذخیره‏ هاى خوراكى و سلاح فراوان، خود را به صورت قدرتى شكست ناپذیر و مقاوم در آورده بودند. این منطقه، بازار سالیانه‏اى داشت كه در روزهاى نخست ربیع الاول برپا شده و عنوان آن «سوق نطات خیبر» بود. در نزدیكى آنها قبیله غطفان زندگى مى‏ كردند كه از حامیان این بازار بوده و وسائل امنیت كسانى كه به بازار مى‏ آمدند را فراهم مى ‏كردند.
یهودیان در خیبر دارای هشت حصن (دژ یا قلعه) بودند که عبارتند بود از  :
ناعم  - قموص – كتیبه – نطاة- شق- وطیح –سلالم- صعب
تاریخ وقوع غزوه خیبر
ابن اسحاق مى‏ گوید: رسول خدا- صلّى اللّه علیه و آله- پس از بازگشت از «حدیبیه» ماه ذى الحجّه و چند روزى از محرّم را در مدینه ماند، و حجّ آن سال را مشركین برگزار كردند، سپس در همان ماه محرّم رهسپار «خیبر» شد
در حالی که واقدى گوید:پیامبر (ص) در ماه ذى حجه سال ششم از حدیبیه به مدینه مراجعت فرمود، و تمام آن ماه و محرم را در مدینه اقامت كرد، و در صفر سال هفتم، و هم گفته شده است كه در آغاز ربیع الاول آن سال عازم خیبر شدند.
علت وقوع غزوه خیبر
یهودیان خیبر گمان نمى‏ كردند كه پیامبر (ص) به جنگ ایشان اقدام فرماید، چه حصارهاى بسیار بلند و اسلحه فراوان و عده زیادى داشتند.
تصمیم یهود برای حمله به مدینه
پس از صلح حدیبیه، یهودیان در وضع دشوارترى قرار گرفتند، زیرا امكان استفاده از نیروى قریش و یا هم پیمانان آن را نداشتند. با این حال، برخى قبایل عرب كه در اطراف خیبر بودند، در دشمنى با اسلام با آنان هم داستان بودند، و در این وقت مذاكراتى میان آنان و خیبریان در جریان بود.یهودیان خیبر در دو نوبت تصمیم به حمله به مدینه را داشتند:
1. هم پیمان شدن با قبیله بنى سعد كه در اطراف خیبر سكونت داشت: به روایت واقدى، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از همراهى آنان با اهل خیبر آگاهى یافت و شنید كه آنان قصد كمك به یهودیان را دارند. پس از آن در رمضان سال ششم، امام على علیه السلام را همراه یكصد نفر بدان سوى فرستاد. آنها در منطقه هَمَج كه چاهى در میان خیبر و فدك بود به جاسوسى از قبیله مذكور برخوردند. او براى حفظ جان خود مجبور شد تا مسلمانان را تا محل چراگاه بنى سعد هدایت كند. مسلمانان بر شتران و گوسفندان یورش برده، شمار زیادى از آنها را شامل پانصد شتر و هزار گوسفند- به غنیمت گرفتند. چوپانان فرارى خبر هجوم مسلمانان را به بنى سعد رسانده و بدین ترتیب جمعیت آنان متفرق گردید.
2. هم پیمان شدن با قبیله غطفان :اقدام دیگر مسلمانان در خیبر، اعزام یك گروه سه نفره براى بدست آوردن آگاهى از وضعیت خیبر بود. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) عبد الله بن رواحه را همراه دو نفر دیگر به خیبر فرستاد و آنان توانستند در اقامت سه روزه خود آگاهى ‏هایى بدست آوردند. در آن زمان یسیر یا اسیر بن رزام كوشید تا با تحریك قبیله غَطَفان كه مسكن شان در همان نزدیكى خیبر بود، جنگى را بر مدینه تحمیل كند. زمانى كه این خبر به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) رسید، آن حضرت عبد الله بن رواحه را همراه سى نفر به سوى خیبر فرستاد. آنان با گرفتن تأمین نزد اسَیر رفته و اظهار كردند كه اگر نزد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) آید او را حاكم خیبر خواهد كرد. اسیر با وجود مخالفت برخى از یهودیان پذیرفت و همراه گروهى از یهود عازم مدینه شد. پس از آنكه چندى از خیبر دور شدند، اسیر پشیمان شد. عبدالله بن انیس كه مراقب او بود، به محض دیدن آثار ندامت در وى، شمشیرش را كشید و بر وى حمله كرد. مسلمانان دیگر نیز نبرد را آغاز كردند. پس از خاتمه درگیرى، تنها یك یهودى توانست بگریزد. بدین ترتیب یكى دیگر از رهبران یهود به قتل رسید.
پس از امضاى معاهده صلح، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آرامش بیشترى به كار یهودیان خیبر كه پشتوانه یهودیان مدینه در طول سالهاى پیش از آن بودند، پرداخت.
به سوی خیبر
جانشین رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) در مدینه
رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم)به قول ابن هشام: «نمیلة بن- عبد اللّه لیثى» و به قول صاحب طبقات و واقدی: «سباع بن عرفطه غفارى» یا ابوذر را در مدینه جانشین خود فرمود. به نظر می رسد که سباع بن عرفطه درست تر باشد.
پرجمدار سپاه مسلمانان در این جنگ پرچم (لواء) اسلام در دستان على بن ابى طالب (علیه السلام) بود و در روایت، یكى در دست حباب بن منذر و دیگرى در اختیار سعد بن عباده قرار داشت افراد حاضر در سپاه طبق سرشمارى زید بن ثابت در پایان جنگ، مسلمانان یك هزار و چهار نفر بودند كه دویست اسب سوار میانشان بود در این سپاه، بیست نفر از زنان مسلمان جهت كمك به مجروحان جنگ، آن حضرت را همراهى مى‏ كردند. همچنین پیامبر اسلام(ص)از أمّهات مؤمنین ام سلمه را با خود به همراه برداز دیگر زنان همراه پیامبر می توان به صفیّه دختر عبد المطلب، و امّ أیمن‏ نیز اشاره کرد.
كسانى هم كه در حدیبیه از شركت در جنگ خوددارى كرده بودند، به امید غنیمت، خواستند همراه آن حضرت حركت كنند و گفتند همراه شما بیرون مى‏آییم. در حالى كه نه تنها از شركت در حدیبیه خوددارى كرده بودند، بلكه شایعه ‏پراكنى هم مى ‏كردند. در این موقع مى‏ گفتند كه خیبر مهم ترین روستاى حجاز از لحاظ خوراك و گوشت و اموال است، و ما حتما همراه شما خواهیم آمد. پیامبر (ص) فرمود: اگر با من مى‏ آیید فقط باید نیت شما جهاد باشد، و اگر مقصودتان غنیمت است نباید بیایید. و به همین منظور دستور فرمود جارچى جار بزند كسى كه همراه ما مى ‏آید فقط باید رغبت به جهاد داشته باشد، و كسانى كه قصد غنیمت دارند، نیایند.
نگرانی یهودیان مدینه از سپاه مسلمانان چون مردم براى شركت در جنگ خیبر آماده شدند، این مسأله بر یهودیانى كه در مدینه بودند و با پیامبر (ص) معاهده داشتند، گران آمد، و دانستند همین كه مسلمانان به خیبر برسند، خداوند خیبر را هم نابود خواهد فرمود، همان طور كه یهود بنى قینقاع و بنى نضیر و بنى قریظه را نابود فرمود. واقدی می گوید: همینكه مسلمانان آماده حركت شدند، هر كس از یهودیان كه طلبى از مردم مدینه داشت، اصرار در وصول آن مى ‏كرد.
مسیر حرکت به سمت خیبر
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با استفاده از دو راهنما از قبیله اشجع، راه خیبر را در پیش گرفت، جز آنكه از آنان خواست تا مسیرى را برگزینند كه سپاه اسلام را در منطقه‏اى حد فاصل شام و خیبر قرار دهد.
دلیل این امر آن بود كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خواست تا میان قبیله غَطَفان كه هم پیمانان یهودیان خیبر بودند با قلعه ‏هاى خیبر مستقر شود و اجازه ورود آنان را به قلعه‏ ها ندهد.
مسلمانان در طى مسیر، به یكى از عوامل جاسوسى یهود برخوردند. او در ابتدا گفت: یهودیان خیبر همه آماده و مسلح اند و ذخیره غذایى چند سال را در داخل قلعه‏ ها آماده كرده و كسانى را در پى غطفان فرستاده و آنها نیز به خیبر آمده‏اند. اما پس از بازجویى بیشتر اعتراف كرد كه این اخبار را مخصوصاً به دستور یهودیان این گونه بازگو كرده تا مسلمانان را به هراس اندازد. برعكس، اهل خیبر از آمدن سپاه اسلام سخت وحشت كرده‏ اند.
وقتى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) به خیبر رسید، یهود براى كار از قلعه ‏ها خارج مى ‏شدند كه یكباره چشمشان به سپاه اسلام افتاد. واقدی می نویسد:زمانی كه رسول خدا (ص) به منطقه خیبر فرود آمد،یهودیان حصارهاى خود را بدون توجه گشودند و در حالى كه بیل و ماله و تیشه همراه داشتند، براى كار روزانه بیرون آمدند. و چون متوجه شدند كه رسول خدا (ص) در میدانى در آنجا فرود آمده ‏اند، فریاد كشیدند و وحشت‏زده گریختند و وارد حصارهاى خود شدند. پیامبر (ص) شروع به تكبیر گفتن فرمود.
این نشان مى ‏دهد كه آنها آگاهى از آمدن سپاه نداشته و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) به دقت خبر حركت سپاه را پنهان نگاه داشته است.
خیانت غطفانی ها
خیبریان براى حمایت غَطَفانى ‏ها به آنان قول دادند تا در صورت شركت‏شان در جنگ، نیمى از محصول خرماى یك ساله خیبر را به آنان دهند. گفته شده كه آنها پس از شنیدن خبر حمله آماده شده و مرحله ‏اى نیز جلو آمدند، اما از آنجا كه براى خانواده ‏هاى خود احساس خطر كردند بازگشتند.در نقل واقدى آمده- البته در یك روایت- كه عُیَیْنه با سپاهش تا داخل یكى از قلعه ‏ها نیز آمده بود و در آنجا سعدبن عباده وى را صدا كرده با او سخن گفت و پیشنهاد دادن خرماى یك سال خیبر را پس از فتح به او داد تا آنجا را ترك كند. عیینه نپذیرفت. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سپاه اسلام را به سوى قلعه ‏اى كه غطفانى ‏ها در آن بودند هدایت كرده و در آنجا بود كه آنها ناگهان براى خانواده خویش احساس خطر كردند و منطقه را ترك نمودند.
نبرد خیبر
خیبر منطقه وسیعى بود كه نخلستانهاى بیشمارى داشت. در آن منطقه وسیع قلعه ‏هاى چندى با فاصله از یكدیگر بود كه آنها را حصن مى ‏نامیدند. برخى از آنها به اندازه‏اى وسیع بودند كه چند قلعه كوچكتر را در خود جاى داده بود. توان گفت كه گاه مجموعه چند حصن یك حصن بزرگ را تشكیل مى‏ داد.ودر این قلعه ها، چند اطُم یعنى قلعه ‏هاى كوچك داشته اند.اطم به خانه بزرگ با دیوارهاى بلند قلعه مانند گفته مى ‏شود.
فتح نطات
«نطات» نامى است كه بر چند قلعه شامل قلعه ناعم، حصن صعب بن معاذ و قلعة الزبیر اطلاق مى‏ شد.منطقه نطات در نخستین مرحله مورد حمله مسلمانان قرار گرفت.
فتح قلعه ناعم
حمله به اولین قلعه یهودیان بسیار سخت و طاقت فرسا بود و مشکلاتی را برای مسلمانان ایجاد کرد.که منجر به کشته شدن یکی از مسلمانان و زخمی شدن تعدادی از مسلمانان منجر شد. تا اینکه مسلمانان در یک گشت شبانه یک یهودی را دستگیر کردند.این اولین قلعه از مجموعه قلعه های نطات است که به دست امیرالمؤمنین علی (ع) گشوده شد.
فتح قلعه صعب بن معاذ[
بیشتر مواد غذایی و اموال و سلاح های یهودیان در این قلعه قرار داشته است.در بازجویی از یک یهودی او به رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) می گوید:در این حصار سلاح و خوار و بار بسیار، و گوشت فراوان است، و هم ابزارهاى جنگى براى گشودن حصارها كه در جنگهاى داخلى میان خودشان به كار مى‏رود در همین حصار است، كه آنها را در خانه‏اى در زیر زمین پنهان كرده‏اند. پیامبر (ص) فرمود: آن وسایل چیست؟ گفت: یك منجنیق باز، و دو زره پوش، و مقدارى هم زره و كلاهخود و شمشیر، امیدوارم فردا كه وارد این حصار مى‏شوى به آن خانه هم دستیابى‏
فتح قلعه شق
پس از تغییر محل لشكرگاه، مسلمانان به سوى «شقّ» رفته‏اند كه خود حصون چندى داشته است. اولین آنها حصن ابىّ بوده است. در آنجا چند نفر از یهودیان مبارز خواستند كه حباب بن منذر و ابودجانه به جنگ آنان رفته به هلاكتشان رساندند. پس از آن سپاه اسلام بر قلعه مزبور هجوم برد و یهودیان به سمت حصن نزار كه در ناحیه دیگر از «شق» بود گریخته و در را محكم بستند. از اینان به عنوان «اشد اهل الشقّ» یاد شده كه مقاومت سختى مى‏ كردند و بالاخره پس از نبردى سخت شكست خوردند.
فتح قلعه نزار
صفیه دختر حیى بن اخطب كه پس از اسارت آزاد شده و سپس به همسرى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم درآمد، در این قلعه به اسارت گرفته شد. دلیل آنكه صفیه و چند نفر دیگر تنها اسیران در حصن نزار بودند، آن بود كه یهودیان زن و فرزندان را از نطات بیرون كرده، آنجا را تنها براى جنگ اختصاص دادند. پس از تخلیه كامل نطات، زنان و فرزندان را به كتیبه منتقل كردند. در این میان بنى الحقیق چند زن و بچه را كه از جمله آنان صفیه بود به نزار منتقل كردند، زیرا گمان مى‏كردند آنجا بسیار مستحكم است. به همین دلیل، تنها آنان به اسارت درآمدند.
فتح قلعه قموص
بیشتر مردان یهود در این قلعه قرار داشتند و محکم ترین این قلعه ها بود. یهودیان در آن روز مسلمانان را تیر باران كردند و یاران رسول خدا (ص) خود را سپر آن حضرت قرار دادند. در آن روز بر تن رسول خدا (ص) دو زره بود و روپوشى و كلاهخودى و بر اسبى به نام ظرب (سنگ بر آمده) سوار بود، و نیزه و سپر در دست داشت و یاران گرد آن حضرت را فرا گرفته بودند.
کسی که هم خدا و هم رسولش او را دوست دارند.
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم صبحگاهان فرماندهى را به ابوبكر سپرد. اما حصن مزبور تا شب گشوده نشد. فرداى آن روز، رایت در دستان عمر قرار گرفت و باز گشوده نشد. شب روز سوم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: لَاعْطِیَنَّ الرآیةَ غداً رَجُلًا یُحبُّ اللَّهَ و رَسُولَهُ و یُحِبُّه اللّه و رَسُوله
چون پیامبر (ص) شب را به صبح آوردند، كسى را پى على (ع) فرستادند، و او در حالى كه چشم درد داشت، به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: من نه دشت را مى‏بینم و نه كوه را گوید: على (ع) نزدیك رسول خدا (ص) رفت. پیامبر (ص) فرمودند: چشمت را بگشا. و او چشمهایش را گشود، و رسول خدا (ص) آب دهان خود را بر چشمهاى على (ع) انداخت. على (ع) مى‏گفت: پس از آن هرگز چشم درد نگرفتم. آنگاه رسول خدا (ص) پرچم را به على (ع) دادند و براى او و یارانش دعا فرمودند كه پیروز شوند.
پروردگارا على ع را از شدت گرمى و سردى نگهدارى فرما، و پرچم سپید رنگ را به او داده فرمود پرچم را بگیر به میدان برو كه جبرئیل با تو و نصرت خدا پیشاپیش تو و رعب و ترس در دل دشمنان تو افتاده.بدان اى على یهودیان در كتاب خود خوانده‏اند كسى كه آنان را به هلاكت می رساند دلاوریست بنام ایلیا چون با آنان برابر شدى بگو نام من على است كه آنان از بركت این نام ذلیل خواهند شد
کشته شدن مرحب یهودی توسط امیرالمؤمنین
نخستین كسى كه از یهودیان همراه با تكاوران خود بر مسلمانان حمله كرد، حارث برادر مرحب بود. مسلمانان به هزیمت رفتند و على (ع) به تنهایى پایدارى فرمود، و ضرباتى به یك دیگر زدند و على (ع) او را كشت. یاران حارث به سوى حصار گریختند و وارد آن شدند و در را بستند و مسلمانان به جاى خود برگشتند
پس از آن مرحب بیرون آمده زره آهنین بر سر گذارده و سنگ گرانبارى را سوراخ كرده مانند كلاه خود بر روى آن نهاده رجز می خواند.من مرحبم و خیبر هم بدین معنى معترف است و همان كسم كه تیغ برانم مردان را بحیرت انداخته و كار آزموده شده‏ام.
امام على (ع) در پاسخ او فرمودند:« منم آن كسى كه مادرم مرا حیدر نامیده و مانند شیران درنده بیشه شجاعتم شما را مانند سندره (كه نام كیالى بوده) به پیمانه شمشیر مى‏سنجم و با نیزه دلاورى بزرگان كفار را نابود میسازم.»
هنگامى كه امیر المؤمنین ع فرمود من على بن ابى طالبم یكى از علماء یهود گفت سوگند به تورات موسى مغلوب شدیم و همان وقت چنان ترسى در دلهاشان افتاد كه نتوانستند بجاى خود آرام بگیرند.
على ع گوید دو ضربت میان ما رد و بدل شد و چنان ضربتى بسر او وارد آوردم كه مغفر آهنین و كلاه خود سنگى او را شكافته و سر او را دو نیم نموده ضرب شمشیر بدندانهاى او اصابت كرد همان جا بزمین افتاد
کندن در قلعه توسط امیرالمؤمنین
ابن اسحاق از ابورافع نقل مى‏ كند كه من در كنار على علیه السلام بودم كه با یك یهودى درگیر شد و سپر از دستش افتاد. آن حضرت درِ حِصن برداشت و تا پایان نبرد، به عنوان سپر از آن بهره گرفت. ابورافع مى ‏گوید: پس از جنگ، ما هشت نفر كوشیدیم تا در را برگردانیم نتوانستیم.
شیخ مفید در ارشاد می نویسد:«چون مرحب كشته شد همراهیان او بزودى وارد حصار شده و در را بروى او بستند على (ع) خود را بدر رسانیده و با اندك كوششى در را گشود و چون بیشتر از مسلمانان نمی توانستند از خندق عبور كنند على ع در را مانند پلى بر روى خندق قرار داد و مسلمانان از روى آن گذشتند و وارد قلعه شده و غنیمتهاى بسیارى نصیبشان شد چون از قلعه بازگشتند امیر المؤمنین در قلعه را كه بیست نفر مرد مى‏بستند بدست گرفته و چندین ذراع دورتر از خیبر بزمین افكند
تسلیم شدن قلعه های وطیح و سلالم
سپاه اسلام به سراغ كتیبه، وطیح و سلالم رفتند. دو قلعه اخیر از آن بنى الحقیق و به همراه قلعه قموص در شمار قلعه‏هاى كتیبه بوده است. زمانى كه سپاه اسلام آماده حمله به قلعه ‏هاى سلالم و وطیح شد و ساكنان مطمئن به شكست شدند، درخواست صلح كردند. آنان همه چیز خویش را تسلیم كرده و امنیت یافتند.





نوع مطلب : پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، بعد از بعثت، فداکاری آن حضرت، چگونگی هجرت، دو فضیلت بزرگ، قهرمان جنگ بدر، ازدواج حضرت، جنگ احد، جنگ احزاب، جنگ خیبر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 1 دی 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
جنگ احزاب
غزوه أحزاب یا خندق 
اخراج بعضى قبایل یهود مانند بنى نضیر و بنى قریظه از اطراف مدینه آنها را نسبت به مسلمین و مخصوصا نسبت به پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله خشمگین ساخت و چند تن از رؤساى قبایل مزبور بمكه رفته و آمادگى خود را علیه پیغمبر صلى الله علیه و آله به منظور كمك و همراهى با قریش اعلام داشتند بزرگان قریش از این فرصت استفاده كرده و از پیشنهاد آنان استقبال نموده در نتیجه كلیه قبایل بت پرست مكه به همدستى طوایف یهود در سال پنجم هجرى بسیج عمومى كرده و با تعداد ده هزار نفر به فرماندهى ابوسفیان و دستیارى گروهى از یهود براى ریشه كن ساختن نهال اسلام متوجه مدینه شدند 
چون این خبر به پیغمبر صلى الله علیه و آله رسید مسلمین را جمع كرد و براى دفاع در مقابل این عده مهاجم به بحث و شور پرداخت،سلمان فارسى پیشنهاد نمود كه اطراف مدینه را خندق بكنند و موانع مصنوعى در آنجا به وجود آورند تا عبور دشمن از آن سخت و ناممكن باشد رسول اكرم پیشنهاد سلمان را پذیرفت و دستور فرمود فورا براى حفر خندق آماده شوند،مسلمین مشغول حفر خندق شده، خود حضرت رسول صلى الله علیه و آله نیز مانند مسلمین دیگر به حفر خندق اشتغال داشت پیش از رسیدن سپاه مهاجم خندق كنده و آماده شد و هنگامی كه مشركین نزدیك خندق رسیدند از مشاهده آن متعجب شدند زیرا این نوع وسیله دفاع در عربستان سابقه نداشت بدین جهت گفتند :و الله ان هذه لمكیدة ما كانت العرب تكیدها،بخدا سوگند این حیله عرب نیست و عرب چنین حیله‏اى بكار نبندد. مسلمین هم كه تعدادشان در حدود سه هزار نفر بود در آن طرف خندق اردو زده بودند،چند روز این دو سپاه در طرفین خندق روبروى هم بودند و گاهى بهم سنگ و تیر می انداختند بالاخره عمرو بن عبدود با چند نفر دیگر اسب جهانیده و از تنگترین جاى خندق خود را بطرف دیگر آن رسانیدند 
عمرو به محض ورود مبارز خواست،وقتى صداى خشن و رعب انگیز عمرو در فضاى اردوگاه مسلمین طنین انداز شد نبض‏ها از حركت ایستاد و رنگ از چهره همه پریدن گرفت!چرا؟ 
براى اینكه عمرو را همه میشناختند،او فارس یلیل و از شجاعان نامى عرب بود و در تمام عربستان نظیر و مانندى نداشت،او قهرمان كهنسال و ورزیده و جنگدیده بود و به تنهائى با هزار نفر مقابل شمرده می شد.
فریاد هل من مبارز عمرو براى بار دوم پرده گوش مسلمین را مرتعش ساخت. 
در اینموقع یك سكوت و حیرت توام با ترس و وحشت بر تمام لشگر مدینه حكمفرما بود و كسى را جرات تكلم و اظهار وجود نبود عمرو می گفت شما میگوئید هر كس از ما كشته شود به بهشت می رود آیا در میان شما داوطلب بهشت وجود ندارد؟ 
بالاخره پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله سكوت را شكست و فرمود كیست كه شر این بت پرست را از سر ملت اسلام بر دارد؟نفس‏ها در سینه حبس بود و از كسى صدائى بر نیامد ،على علیه السلام بپا خواست و عرض كرد من یا رسول الله پیغمبر فرمود تامل كن شاید داوطلب دیگرى هم پیدا شود ولى هیچكس حریف این قهرمان عرب نبود نبى اكرم سؤال خود را تكرار فرمود باز على علیه السلام پاسخگوى این دعوت گردید پیغمبر فرمود یا على این عمرو بن عبدود است عرض كرد من هم على بن ابیطالبم،رسول خدا عمامه بر سر على و شمشیر بر كمر او بست و فرمود برو كه خدا نگهدارت باشد سپس سر بلند نمود و با حالت رقت بار گفت خدایا پسر عم مرا در میدان كار زار تنها مگذار. 
عمرو رجز میخواند و مسلمین را بمبارزه می طلبید 
و لقد بححت من النداء بجمعكم هل من مبارز
و وقفت اذ جبن المشجع موقف البطل المناجز 
و كذلك انى لم ازل متسرعا نحو الهزاهز 
ان الشجاعة فى الفتى و الجود من خیر الغرائز 
در این هنگام على علیه السلام چون شیر خشمگینى كه براى صید خود از كمین جستن كند به سرعت آهنگ عمرو كرد و جواب رجز او را از روى ادب علمى چنین داد 
لا تعجلن فقد اتاك مجیب صوتك غیر عاجز
ذونیة و بصیرة و الصدق منجى كل فائز 
انى لارجو ان اقیم علیك نائحة الجنائز 
من ضربة نجلاء یبقى ذكرها بعد الهزاهز 
عمرو كه خود را از شجاعان نامى و مبارز عرب می دانست با دیده حقارت به على علیه السلام نگریست و گفت آیا جز تو كسى داوطلب بهشت نبود؟من با پدرت ابوطالب آشنا و دوست بودم نمی خواهم ترا در پنجه خود چون مرغ بال و پر شكسته‏اى در حال نزع بینم مگر نمیدانى كه من عمرو بن عبدود فارس یلیل و قهرمان نیرومند عرب هستم؟ 
على علیه السلام فرمود من ترا ابتداء به توحید و اسلام دعوت می كنم و اگر هم نپذیرى از همین راه كه آمده‏اى برگرد و از جنگ با پیغمبر در گذر. عمرو گفت من از روش آباء و اجداد خود (بت پرستى) دست بر نمیدارم واگر هم بدون جنگ بر گردم مورد استهزاء زنان قریش واقع می شوم،على علیه السلام فرمود در این صورت از اسب پیاده شو با هم بجنگیم كه من دوست دارم ترا در راه خدا كشته باشم. عمرو بر آشفت و از اسب پیاده شد و اسب خود را پى كرد و چون در برابر على علیه السلام ایستاد پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود:برز الایمان كله الى الشرك كله. (تمامى ایمان با تمامى كفر بمبارزه برخاسته است.) حقیقت امر نیز همین بود على علیه السلام ایمان محض و بلكه كل ایمان بود و اگر در آنروز على نبود نامى از اسلام و احدى از مسلمانان نمى‏ماند ،عمرو نیز نماینده شرك و كفر بود و چشم و چراغ قریش بشمار می رفت .
بالاخره آندو مبارز چنان بهم در افتادند كه گرد و غبارى در اطراف آنها بلند شد و نیروهاى متخاصمین نتوانستند آنها را بخوبى مشاهده كنند در این گیر و دار دو ضربت رد و بدل شد عمرو شمشیرى بر على زد كه سپر آنحضرت را دو نیمه كرد و بسر مباركش هم آسیب رسانید ولى آنحضرت با چابكى و نیرومندى خود چنان ضربتى به عمرو فرود آورد كه او را بخاك هلاكت افكند و خود بانگ تكبیر بر آورد،از صداى تكبیر على علیه السلام همه را معلوم شد كه عمرو بقتل رسیده و با كشته شدن او شكست قریش هم حتمى خواهد بود چنانكه خواهر عمرو در اینمورد ضمن ابیاتى چند چنین گوید: 
اسدان فى ضیق المكر تصاولا 
و كلاهما كفو كریم باسل‏ 
فاذهب على فما ظفرت بمثله‏ 
قول سدید لیس فیه تحامل‏ 
ذلت قریش بعد مقتل فارس‏ 
فالذل مهلكها و خزى شامل 
یعنى آنها دو شیر دلاور بودند كه در تنگناى معركه به یكدیگر حمله‏ور شدند و هر دو همتایان بزرگوار و دلیرى بودند.اى على برو كه تا كنون به كسى مانند او چیره نگشته بودى و (این ادعاى من) سخنى است محكم و درست و در آن تكلف و اغراق نیست. 
قریش پس از كشته شدن چنین سوارى خوار شد و این خوارى،قریش رانابود كرده و این رسوائى شامل همه آنان خواهد بود.چون على علیه السلام سر عمرو را بحضور پیغمبر آورد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود 
ضربة على یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین 
و بعضى نوشته‏اند كه فرمود 
لضربة على لعمرو بن عبدود افضل من عمل امتى الى یوم القیامة 
یعنى ارزش و پاداش شمشیرى كه على علیه السلام در روز خندق بر عمرو زد از پاداش عبادت جن و انس برتر است و یا از پاداش عمل امت من تا روز قیامت بهتر است. 
زیرا شمشیر على علیه السلام بود كه عمرو را بخاك و خون كشید و اسلام نو بنیاد را از شر مشركین رهائى بخشید. و اگر در آن روز على نبود عمرو به تنهایى كافى بود كه مسلمین را تار و مار نموده و چنانكه خودش می گفت نام اسلام را از صفحه تاریخ براندازد بنابراین عمل امت اسلامى تا روز قیامت در گرو همان ضربت سیف الهى است كه موجب قتل و گریختن عكرمة و چند تن دیگر گردید كه همراه عمرو بدین سوى خندق گذشته بودند و با كشته شدن عمرو و فرار همراهانش دهشت و هراس در میان مشركین افتاد و روحیه آنها را بكلى متزلزل نمود و علاوه بر این طوفان سخت و سهمگین نیز به امر خدا برخاست و قریش را به وحشت انداخت در نتیجه ابوسفیان درنگ را جایز نشمرده و شبانه با عده خود از كنار مدینه بسوى مكه كوچ نمود 
درباره كشته شدن عمرو بشمشیر على علیه السلام شیخ ازرى در قصیده هائیه خود گوید: 
یا لها ضربة حوت مكرمات‏ 
لم یزن ثقل اجرها ثقلاها 
هذه من علاه احدى المعالى‏ 
و على هذه فقس ما سواها 
چه ضربتى كه زیبائیها و بزرگیها را در بر دارد و اجر ثقلین (جن و انس) بااجر آن نتواند برابر كند.این شاهكار یك نمونه از مقامات عالیه اوست و بر این قیاس كن سایر كارهاى او را. 
پس از غزوه خندق پیغمبر صلى الله علیه و آله تنبیه و گوشمالى طایفه بنى قریظه را كه نقض عهد كرده و با مشركین همكارى نموده بودند لازم دانست زیرا طایفه مزبور در ظاهر پیمان عدم تعرض با مسلمین بسته بودند ولى نقض عهد كرده با قریش همدست شده بودند رسول خدا صلى الله علیه و آله  على علیه السلام را با عده‏اى بجنگ آنها فرستاد.پس از 25 روز محاصره و زد و خورد مردان آنها مقتول و زنانشان اسیر و اموالشان بدست مسلمین افتاد بدین ترتیب طایفه بنى قریظه هم بدست على علیه السلام ازبین رفت و مسلمین از شر یهود اطراف مدینه آسوده شدند. 





نوع مطلب : پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، بعد از بعثت، فداکاری آن حضرت، چگونگی هجرت، دو فضیلت بزرگ، قهرمان جنگ بدر، ازدواج حضرت، جنگ احد، جنگ احزاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
جنگ احد
غزوه احد:
احد نام كوه بزرگ و مشهورى است كه تقریبا در شش كیلومترى مدینه قرار گرفته و غزوه احد در ماه شوال سال30 هجرى در دامنه كوه مزبور واقع گردیده است.
شكست قریش در غزوه بدر كه موجب آبرو ریزى و از دست رفتن عده‏اى از رجال آنها شده بود زمینه را براى جنگ دیگرى آماده می كرد زیرا خانواده كشته شدگان مانند عكرمة بن ابى جهل و صفوان بن امیه در مكه عزادار بوده و براى انتقام جوئى،مردم مكه را براى مقابله و مقاتله مسلمین تحریص می كردند،ابوسفیان بن حرب كه در رأس كفار قریش بود مردم را دور خود جمع نموده و براى اعاده حیثیت خود آنها را به جنگ آماده می ساخت و حتى اموال شخصى خود را در اختیار آنان‏گذاشت كه به مصارف جنگى برسانند.
هند دختر عتبه و زن ابوسفیان نیز به همراهى چند زن دیگر دف زنان مردم را به خونخواهى كشته شدگان خویش دعوت می كردند با این ترتیب ابوسفیان در حدود پنج هزار سوار و پیاده را تجهیز نموده و راه مدینه را با عده تحت فرماندهى خود در پیش گرفت.چون رسول اكرم از این قضیه مطلع شد فورا اصحاب را جمع آورى كرده و مطلب را با آنها در میان نهاد گروهى اظهار نمودند كه باید در شهر مانده و حالت تدافعى گرفت ولى بعضى را عقیده بر این بود كه باید از شهر بیرون رفت و به حمله پرداخت بالاخره مسلمین آماده جنگ شدند و خود پیغمبر صلى الله علیه و آله نیز لباس جنگ پوشید و با عده‏اى در حدود هفتصد نفر آماده مقابله با دشمن گردید و على علیه السلام را هم به سمت پرچمدارى تعیین فرمود هم چنانكه در كلیه جنگها پرچمدارى بعهده او بود چون پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله باحد رسید براى اینكه از حمله ناگهانى و پشت سرى دشمن غافل نباشد عده‏اى را (در حدود پنجاه نفر) تحت فرماندهى عبد الله بن جبیر بر دهانه شكافى كه براى این كار مناسب بنظر می رسید گماشت و این پیش بینى پیغمبر نیز كاملا صحیح بود زیرا ابوسفیان هم خالد بن ولید را با جمعى تقریبا چهار برابر عده عبد الله در كمین آنها گذاشته بود كه پس از در آویختن دو لشگر بهم از پشت سر به مسلمین حمله نماید.
بارى جنگ شروع شد و بیشتر مبارزان قریش بدست على علیه السلام كشته شدند و پرچمدار ابوسفیان بنام طلحة بن ابى طلحة مرد نیرومندى بود و او را كبش الكتیبة (قوچ لشگریان) می گفتند بمبارزه على علیه السلام آمد و آنحضرت چنان ضربتى بر كله او زد كه چشمانش از حدقه بیرون افتاد و نعره زد و به هلاكت رسید سپس برادر طلحه پرچم را بدست گرفت و او نیز كشته شد و حمزه نیز با كمال رشادت مبارزان قریش را طعمه شمشیر خود می ساخت و در اثر كشته شدن جنگجویان قریش شكست فاحشى در لشگریان دشمن نمودار شد و مسلمین با اینكه‏تعدادشان خیلى كمتر از آنها بودند بر آنها مسلط گشته و نسیم فتح و پیروزى بر پرچم اسلام وزیدن گرفت،مشركین در حال فرار بودند و گروهى از مسلمین به تعقیب دشمن شتافته عده‏اى نیز مشغول جمع آورى اموال آنها گردیدند.
در اینموقع كسانى كه بر دهانه دره گماشته شده بودند بى انضباطى كرده و بر خلاف دستور پیغمبر صلى الله علیه و آله از فرمان عبد الله سرپیچى نمودند و به گمان اینكه فتح مسلمین كاملا حتمى بوده و ماندن آنان در محل مزبور لزومى ندارد پست نگهبانى خود را ترك كرده و بیش از چند نفر از آنها در محل خود باقى نماندند.
خالد بن ولید كه منتظر چنین فرصتى بود با سواران خود راه دهانه را پیش گرفت و آن عده ناچیز را از بین برده و از پشت سر به مسلمین حمله نمود فراریان قریش كه از پشت جبهه صداى خالد را شنیدند مجددا مراجعت كرده و از دو طرف بر مسلمین حملات سختى بردند و چون تعداد مسلمین كم بوده و بحالت تفرقه و پراكنده جنگ می كردند شكستى بآنها روى داده و در نتیجه متوارى گردیدند در این جنگ حمزة بن عبد المطلب بدرجه رفیعه شهادت رسید و جگرش را بدستور هند (مادر معاویه) از سینه‏اش در آوردند و آن ملعونه هم مقدارى از آنرا در دهان گرفته و جوید و از آنروز به هند جگر خوار مشهور شد خود پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله از ناحیه پیشانى صدمه دید و دندان مباركش شكست و بغیر از على علیه السلام و دو نفر دیگر كسى مراقب آن حضرت نبود.
على علیه السلام با حملات حیدرانه خود گروه مشركین را از هر طرف كه به پیغمبر حمله می آوردند پراكنده میساخت و خود را پروانه وار بدور شمع وجود آن جناب بگردش در میآورد.
فداكارى على علیه السلام در جنگ احد صفحه درخشانى در تاریخ زندگانى او گشود كه سطور طلائى آن با نداى جبرئیل كه می گفت.لا سیف الا ذوالفقار و لا فتى الا على مزین گردید . 
شیخ مفید از عكرمه او نیز از خود على علیه السلام نقل می كند كه فرمود چون در غزوه احد مردمان از اطراف پیغمبر صلى الله علیه و آله پراكنده شدند مرا بر آن‏حضرت چنان بى تابى فرا گرفت كه هرگز نظیر آن حالت را در خود ندیده بودم پیش روى او شمشیر می زدم كه یك مرتبه برگشتم و او را ندیدم با خود گفتم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم كه فرار نمی كند و در میان كشته شدگان هم او را ندیدم و گمان كردم كه از میان ما بآسمان بالا رفته است پس غلاف شمشیر را شكسته و با خود گفتم با این شمشیر براى دفاع از رسول خدا صلى الله علیه و آله آنقدر قتال می كنم تا كشته شوم و بر آن جماعت حمله كردم آنها از جلو شمشیر من گریخته و راه باز كردند كه ناگاه دیدم پیغمبر صلى الله علیه و آله بیهوش بزمین افتاده است بالاى سرش ایستادم چشمان مباركش را باز كرد و بسوى من نگریست و فرمود:اى على مردم چه كردند؟
عرض كردم یا رسول الله آنها كافر شدند و بدشمن پشت كرده و ترا وا گذاشتند پیغمبر نگاه كرد و دید جمعى از لشگریان دشمن بسوى او مى‏آیند بمن فرمود یا على اینها را از من دور گردان من بدانها حمله كرده از چپ و راست شمشیر زدم تا آنها فرار كرده و تار و مار شدند .پیغمبر فرمود یا على آیا مدح خود را در آسمان نمی شنوى كه فرشته‏اى بنام رضوان ندا میكند :لا سیف الا ذوالفقار و لا فتى الا على؟ من اشگ شادى ریختم و خداوند سبحان را بر این نعمت سپاسگزارى كردم. 
استقامت و پایدارى على علیه السلام و چند نفر دیگر كه ثابت قدم مانده بودند موجب شد كه مشركین از مدینه چشم پوشیده و راه مكه را در پیش گرفتند.على علیه السلام با اینكه خود بشدت مجروح بود پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله را از نظر دور نداشت و براى شستن دست و روى آنحضرت با سپر خود آبى تهیه كرد و چون رسول خدا دست و روى خود را شست فرمود غضب خدا بر آن قومى كه رخسار پیغمبر خود را خونین كردند. 
غوغاى جنگ فرو نشست و از گروه مسلمین هفتاد نفر مقتول و بقیه نیز فرار كرده بودند و تنها قهرمان نامى این جنگ كه افتخار فتوت را در سایه این فداكارى بى نظیر بدست آورده بود على علیه السلام بود كه چندین زخم مرد افكن به بدن‏مباركش اصابت كرده بود كه هر یك از آنها به تنهاى قادر بود یك مبارز نامى را از پا در آورد كثرت زخمها و جاى شمشیرها در بدن آنحضرت همه را به تعجب و حیرت انداخته بود كه یك جوان 26 ساله با تن آغشته بخون چگونه هنوز زنده مانده است ولى آنها نمیدانستند كه یك روح بزرگ و قوى و یك ایمان خالص و محض در آن پیكر زخمدار وجود داشت كه آن همه سختى‏ها و ناملایمات را با كمال رضایت و خرسندى تحمل می نمود.
نبى اكرم بمدینه مراجعت فرمود و حضرت زهرا علیها السلام با ظرف آبى كه براى شستن صورت پدرش در دست داشت آن حضرت را استقبال كرد على علیه السلام نیز در حالیكه دستش تا بازو خون آلود بوده رسید و ذوالفقار را بفاطمه داد و فرمود خذى هذا السیف فقد صدقنى الیومـین شمشیر را بگیر كه امروز (ایمان و شجاعت) مرا تصدیق نمود سپس فرمود:
أفاطم هاك السیف غیر ذمیم‏ 
فلست برعدید و لا بملیم‏ 
لعمرى لقد اعذرت فى نصر احمد 
و طاعة رب بالعباد علیم‏ 
أمیطى دماء القوم عنه فانه‏ 
سقى ال عبد الدار كأس حمیم
اى فاطمه بگیر این شمشیر را كه نكوهیده نیست و من ترسو و لرزان و ملامت كننده نیستم (در انجام وظیفه‏ام كوتاهى نكرده‏ام كه خود را ملامت كنم)ـبه جان خودم سوگند در یارى پیغمبر و طاعت پروردگارى كه با اعمال بندگان دانا است كوشش نمودم،خونهاى مردمان را از این شمشیر پاك كن كه این شمشیر جام مرگ را بخاندان عبد الدار (پرچمداران قریش) خورانید .
رسول اكرم صلى الله علیه و آله نیز بفاطمه علیها السلام فرمود.
خذیه یا فاطمة فقد ادى بعلك ما علیه و قد قتل الله بسیفه صنادید قریش.
اى فاطمه بگیر شمشیر را كه شوهرت امروز دین خود را اداء نمود و خداوند بوسیله شمشیر او بزرگان قریش را نابود ساخت.  شكستى كه در این جنگ به مسلمین رسید در نتیجه یك بى انضباطى كوچك و عدم دقت در اجراى دستور نظامى پیغمبر صلى الله علیه و آله بود و در عین حال تجربه تلخى بدست آنها داد كه بعدها براى آنان مورد عبرت قرار گرفت و آیه شریفه نیز باین موضوع اشاره فرماید:
و لقد صدقكم الله وعده اذ تحسونهم باذنه حتى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر و عصیتم من بعد ما اریكم ما تحبون منكم من یرید الدنیا و منكم من یرید الاخرة ثم صرفكم عنهم لیبتلیكم و لقد عفى عنكم و الله ذو فضل على المؤمنین. سوره آل عمران آیه 152





نوع مطلب : پیشگفتار، جنگ احد، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، بعد از بعثت، فداکاری آن حضرت، چگونگی هجرت، دو فضیلت بزرگ، قهرمان جنگ بدر، ازدواج حضرت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
ازدواج حضرت
ازدواج حضرت 
قبل از حضرت علی (ع)افرادی مانند ابوبکر و عمر آمادگی خود را برای ازدواج با دختر پیامبر(ص) اعلام کردند و هردو از پیامبر یک پاسخ شنیده بودند و آن اینکه درباره ازدواج زهرا (س)منتظر وحی الهی است .
آن دو که از ازدواج با حضرت زهرا (س)نومید شدند با سعد ابن معاذ رئیس قبیله اوس به گفتگو پرداختند و آگاهانه دریافتند که جز حضرت علی کسی شایستگی ازدواج با حضرت زهرا (س)را ندارد و نظر پیامبر(ص) نیز به غیر او نیست از این رو پی  علی رفتند و سرانجام او را در باغ یکی از انصار یافتند که با شتر خود مشغول آبیاری نخلها بود . آنان رو به علی (ع)کردند و گفتند اشراف قریش از دختر پیامبر (ص)خواستگاری کردند و پیامبر(ص) در پاسخ آنه گفت که کار زهرا(س) منوط به اذن خداست و ما امیدواریم که اگر تو از فاطمه خواستگاری کنی پاسخ موافق بشنوی و اگر دارایی تو اندک است حاضریم به تو کمک کنیم .
با شنیدن این سخن اشک در دیدگان مولا جمع شد و گفت دختر پیامبر(ص) مورد میل و علاقه من است . این را گفت و دست از کار کشید و راه خانه پیامبر(ص) را درپیش گرفت .هنگامی که درخانه را کوبید پیامبر (ص)فورا به ام سلمه فرمود :برخیز در را بازکن که این کسی است که خدا و رسولش او را دوست دارند .
ام سلمه می گوید از شوق شناسایی این شخص که پیامبر او را ستود نزدیک بود پایم بلغزد . من در را باز کردم و علی (ع) وارد شد و در محضر پیامبر نشت اما حیا و عظمت پیامبر(ص) مانع از سخن گفتن مولا شد و او سر به زیر افکند و سکوت اختیار کرد .تا این که پیامبر(ص) سکوت را شکست و فرمود برای کاری آمده ای ؟ حضرت فرمود پیوند خویشاوندی من با خاندان رسالت و ثبات و پایداریم در راه دین و جهد و کوششم در پیشبرد اسلام بر شما روشن است . پیامبر(ص) فرمود تو از آنچه می گویی بالاتر هستی . حضرت علی (ع) گفت آیا صلاح می دانید که فاطمه(س) را به عقد من در آورید .پیامبر(ص) از اصل آزادی زن در انتخاب همسر استفاده کرد و در پاسخ حضرت علی (ص)فرمود : پیش از شما افراد دیگری از دخترم خواستگاری کردند و من درخواست آنها را با فاطمه (س)در میان نهادم ولی در چهره او نسبت به آن بی میلی شدیدی احساس کردم . اکنون در خواست شما را با او در میان می گذارم سپس نتیجه را به شما اطلاع می دهم .
پیامبر(ص) وارد خانه زهرا شد و فرمود علی (ع)فرزند ابوطالب از کسانی است که  فضیلت و مقام او در اسلام بر ما روشن است و اکنون به خواستگاری تو آمده است ،در این باره چه می گویی در این هنگام زهرا (س)سکوت کرد ولی چهره خود را از پیامبر(ص) برنگرداند و کوچکترین ناراحتی در سیمای او ظاهر نشد . پیامبر(ص) از جای برخاست و فرمود خدا بزرگ است سکوت دخترم نشانه رضایت اوست .
مهریه حضرت زهرا (س):
مهریه حضرت زهرا (س)پانصد درهم که هر درهم معادل یک مثقال نقره بود .
مراسم عروسی دختر پیامبر(ص) در کمال سادگی و بی آلایشی برگزارشد یک ماه از عقد پیمان زناشویی می گذشت که زنان رسول خدا به حضرت علی گفتند چرا همسرت را به خانه نمی بری ؟ امام علی (ع) اعلام آمادگی کرد . پیامبر دستور داد که یکی از حجره ها را برای زفاف زهرا (س)آماده سازند و او را برای این شب آرایش کنند .
زمان اعزام عروس به خانه داماد که فرا رسید پیامبر(ص) فاطمه (س)را به حضور طلبید . فاطمه (س)در حالی که عرق شرم از چهره اش می ریخت به حضور پیامبر(ص) رسید و از کثرت شرم پای او لغزید و نزدیک بود به زمین بیفتد . در این حال پیامبر (ص)در حق او دعا کرد و فرمود :(((اقا لک الله العثره فی الدنیا و الاخره )))خدا تو را از لغزش در دو جهان حفظ کند .
سپس چهره زهرا (س)را باز کرد و دست او را در دست علی(ع) نهاد و به او تبریک گفت . آنگاه به هر دو دستور داد که راه خانه خود را در پیش گیرند و به شخصیت برجسته ای مانند سلمان دستور داد که مهار شتر زهرا را بگیرد و از این جلالت مقام دختر گرامیش را اعلام داشت . هنگامی که داماد و عروس به حجله رفتند ، هر دو از کثرت شرم به زمین نگاه می کردند . پیامبر(ص) وارد اتاق شد و ظرف آبی در دست گرفت و به عنوان تبرک بر سر و اطراف بدن فاطمه پاشید و سپس در حق هردو چنین دعا کرد :
پروردگارا ،این دختر من محبوبترین مردم نزد من است .پروردگارا ،علی نیز گرامی ترین مردم نزد من است . خداوندا ،رشته محبت آن دو را استوار فرما ...




نوع مطلب : پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، بعد از بعثت، فداکاری آن حضرت، چگونگی هجرت، دو فضیلت بزرگ، قهرمان جنگ بدر، ازدواج حضرت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
قهرمان جنگ بدر
نعره ای جگر خراش مردی به نام ضمضم که گوشهای شتر خود را بریده ، بینی او را شکافته ، جهازش را برگردانده ، توجه قریش را به خود جلب کرد او فریاد می زد مردم شترانی که حامل مشکند از طرف محمد و یاران او در خطرند ، آنان می خواهند همه آنها را در سرزمین بدر مصادره کنند به فریاد برسید  یاری کنید .
ناله و استغاثه های او سبب شد که دلاوران و جوانان قریش خانه و محل کار و کسب را رها کرده و دور اورا بگیرند . اکثر مردم تصمیم گرفتند که شهر مکه را برای نجات کاروان قریش به سوی بدر ترک کنند .
قریش با نهصد نفر نظامی کار آزموده و جنگ دیده و مجهز با مدرنترین اسلحه روز به سوی بدر حرکت کردند اما پیش از رسیدن به مقصد متوجه شدند کاروان مسیر خود را عوض کرده و از یک مسیر انحرافی از تیرس مسلمانان خارج شد . با این وصف آنان برای سرکوبی اسلام جوان به راه خود ادامه دادند و بامداد روز هفدهم سال دوم هجری از پشت تپه ای به دشت بدر سرازیر شدند .
مسلمانان در گذرگاه شمالی بدر در سرازیری دره ((العدوه الدنیا )) موضع گرفتند که گزارش رسید که دلاور مردان قریش برای محافظت از کاروان از مکه خارج شدند و در نقطه مرتفع دره العدوه القصی فرود آمدند 
پیمان پیامبر با انصار پیمان دفاعی  بود نه جنگی ،آنان در عقبه با پیامبر عهد بستند که اگر دشمن به مدینه حمله کند از وجود پیامبر دفاع کنند نه اینکه با دشمن او در بیرون از شهر بجنگند . لذا پیامبر در یک شورای نظامی مرکب از جوانان انصار و گروهی از مهاجران بود به نظر خواهی عمومی مبادرت کرد . نظراتی که در این شورا مطرح شد از یک سو شجاعت و سلحشوری عده ای و از سو ی دیگر جبن و زبونی عده دیگر را منعکس ساخت .
نخست ابوبکر برخاست و گفت : بزرگان و دلاوران قریش در تجهیز این ارتش شرکت جسته اند و هیچ گاه قریش به آیینی ایمان نیاورده اند و لحظه ای خوار و ذلیل نشده اند . ما هرگز با آمادگی کامل بیرون نیامده ایم ((1)) یعنی مصلحت این است که از این راه به سوی مدینه برگردیم عمر نیز همین سخنان را تکرار کرد .
در این هنگام مقداد برخاست و گفت : به خدا سوگند ما همچون بنی اسرائیل نیستیم که به موسی بگوییم تو و پروردگارت بروید جهاد کنید و ما در اینجا نشسته ایم .ما عکس آن را می گوییم تو درظل عنایات پروردگار خود جهاد کن ،ما نیز در رکاب تو نبرد می کنیم .
طبری می نویسد هنگامی که آن دو نفر صحبت کرد چهره پیامبر برافروخته بود ولی وقتی سخنان مقداد با نوید کمک به پایان رسید چهره آن حضرت باز شد ((2))
صفوف حق و باطل در برابر هم :
صف آرایی مسلمانان و دلاوران قریش آغاز شد و چند حادثه کوچک آتش جنگ را شعله ور کرد .در آغاز نبرد های تن به تن در گرفت . سه نفر به نامهای عتبه پدر هند (همسر ابو سفیان )و برادر بزرگ او شیبه و ولید فرزند عتبه غرش کنان به وسط میدان آمده و هماورد خواستند . نخست سه نفر از دلاوران انصار برای نبرد با آنان وارد میدان شدند و خود را معرفی کردند . اما دلاوران مکه از جنگ با آنان خوداری کردند و فریاد زدند یا محمد افرادی از قوم ما و همشان ما هستند برای جنگ بفرست پیامبر به عبیده بن حارث ابن عبد المطلب و حمزه و علی (ع) دستور داد برخیزید و جواب دشمن را بدهید .
برخی می گویند در این نبرد هریک از رزمندگان در پی هماورد و همسال خود رفت علی (ع) با ولید دایی معاویه ،حمزه با عتبه جد مادری معاویه ، و عبیده با شیبه شروع به نبرد کردند .علی (ع) و حمزه در همان لحظه هماوردان خود را کشته و به کمک عبیده شتافتند و هماورد را نیز کشتند .
در نامه ای از امام علی (ع) به معاویه می نویسد شمشیری که من آن را در یک روز بر جد تو (عتبه پدر هند )و دایی تو ولید فرزند عتبه )و برادرت حنظله فرود آوردم در نزد من است یعنی هم اکنون نیز با آن قدرت مجهز هستم 
و در جای دیگر می فرماید ای معاویه: تو مرا از شمشیر می ترسانی ؟حال آنکه از جایگاههای فرود آمدن شمشیر من بر برادر و دایی و جد خود آگاه هستی و می دانی که همه را در یک روز از پای در آوردم .
1-مغازی واقدی ،ج 1 ،ص 48
2-تاریخ طبری ،جلد2،ص 140،به نقل از عبدالله بن مسعود  




نوع مطلب : پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، بعد از بعثت، فداکاری آن حضرت، چگونگی هجرت، دو فضیلت بزرگ، قهرمان جنگ بدر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 29 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
دو فضیلت بزرگ :
1- اتحاد و پیوند برادری :اخوت اسلامی از اصول اجتماعی آیین اسلام است . پیامبر اسلام به صورتهای مختلف در جهت استوار ساختن این پیوند کوشیده است .پس از ورود مهاجران به مدینه برای نخستین بار پیوند برادری میان دو تیره از انصار یعنی اوس و خزرج ،به دست پیامبر گره خورد . این دو قبیله سالیان درازی با یکدیگر نبرد داشتند و در پرتو کوششهای رسول اکرم با یکدیگر برادر شدند و تصمیم گرفتند گذشته را فراموش کنند .
برای بار دوم پیامبر (ص) دستور داد که یاران او ، اعم از مهاجر و انصار با یکدیگر برادر شوند و هرکدام برای خود برادری بگیرد .
مؤرخان می نویسند روزی پیامبر اکرم برخاست و خطاب به یاران خود  فرمود (( تاخو فی الله اخوین اخوین )) یعنی در راه خدا دو تا دو تا با هم برادر شوید .
پیامبر  اکرم برای هر یک از از افرادی که در مسجد النبی حاضر بودند برادری معین کرد علی (ع) در آن میان تنها ماند و برای او برادری تعین نشد . در این هنگام علی (ع) با دیدگان اشک آلود به حضور پیامبر رسید و گفت : برای  هر یک از یاران خویش برادری تعیین کردی ولی بین  من و کسی پیوند برادری برقرار نکردی در این لحظه پیامبر کلام تاریخی خود را که مبین مقام و موقعیت علی (ع)از حیث قرب و منزلت او نسب به به پیامبر است به او خطاب می کند 
(( انت اخی فی الدنیا و الاخره والذی بعثنی بالحق ما اخرتک الا لنفسی . انت اخی فی الدنیا و الخره ))
تو برادر من در دنیا و آخرت هستی .به خدایی که مرا به حق برانگیخته است من کار برادری تو را به عقب انداختم که تورا برادر خود انتخاب کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا می گیرد . 
فضیلت دوم :
پس از بنای مسجد النبی ،یاران پیامبر در اطراف مسجد برای خود خانه هایی ساخنه  بودند که یکی از در های آنها رو به مسجد باز می شد پیامبر به فرمان خدا دستور داد که تمام درهایی را که به مسجد باز می شد ببندند ، جز در خانه علی ابن ابیطالب را . این مطلب بر بسیاری از یاران رسول خدا گران آمد از این رو پیامبر بر منبر رفت و فرمود : خداوند بزرگ به من دستور داده است که تمام درهایی را که به مسجد باز می شود ببندم جز در خانه علی را ، و من هرگز از پیش خود به بسته شدن دری  و یا باز ماندن آن دستور نمی دهم ، من این مسائل پیرو خداوند هستم .این مو ضوع فضیلت حضرت علی (ع) را نشان داد تا آنجا که خلیفه دوم می گفت : ای کاش سه فضیلتی که به علی داده شد نصیب من می شد و آن سه فضیلت عبارتند از : 
1- پیامبر دختر خود را به عقد علی در آورد .
2-تمام درهایی که به مسجد باز می شد را بست جز در خانه علی را .
3-در جنگ خیبر پیامبر پرچم را به دست علی داد .





نوع مطلب : پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، بعد از بعثت، فداکاری آن حضرت، چگونگی هجرت، دو فضیلت بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 29 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
چگونگی هجرت

چگونگی هجرت 
پس از هجرت پیامبر ، امام در انتظار نامه رسول اکرم (ص) بود و چیزی نگذشت که ابو واقد لیثی نامه ای از آن حضرت به مکه آورد و تسلیم امام علی (ع) کرد پیامبر آنچه را که در شب سوم هجرت ، در غار ثور ،شفاها به حضرت علی گفته بود در آن نامه تایید کرده ،فرمان داده که بانوان خاندان رسالت را حرکت دهد و به افراد ناتوان که مایل به مهاجرت هستند نیز کمک کند .
امام که وصایای پیامبر را در مورد امانات مردم مو به مو عمل کرده بود کاری جز فراهم ساختن اسباب حرکت خود و بستگانش به مدینه نداشت ، لذا به آن گروه از مومنین که آماده مهاجرت بودند پیغام داد که مخفیانه از مکه خارج شوند ودر چند کیلومتری شهر درمحلی به نام ذوطوی توقف کنند تا قافله امام به آنها برسد اما امام خود در روز روشن بار سفر بست و زنان را با کمک ایمن فرزند ام ایمن سوار برکجاوه کرد و به ابو واقد گفت شتران را آهسته بران زیرا زنان توانایی تند رفتن ندارند 
ابن شهر آشوب می نویسد :
عباس از تصمیم علی (ع) آگاه شد و دانست که می خواهد روز روشن و در برابر دیدگاه دشمنان مکه را ترک گوید و زنان را همراه خود ببرد از این رو فورا خود را به امام رساند و گفت محمد (ص) مخفیانه مکه را ترک گفت و قریش برای یافتن او تمام نقاط مکه و اطراف آن را زیر پا نهادند ،تو چگونه مکه را با این عایله در برابر دشمنان ترک می گویی ؟نمی دانی که تورا از حرکت باز می دارند ؟ امام در جواب عموی خود گفت شبی که با پیامبر در غار ملاقات کردم و دستور داد زنان هاشمی را از مکه مهاجرت دهم به من نوید داد که از این پس آسیبی به من نخواهد رسید من به پروردگارم اعتماد و به قول احمد ایمان دارم و راه او با من یکی است .
کاروان امام نزدیک بود که به سرزمین ضجنان برسد که هفت سوار نقابدار از دور نمایان شدند امام برا جلوگیری از هرگونه حادثه بد برای زنان به واقد و ایمن دستور داد که فورا شتران را بخوابانند و پاهای آنان را ببندند . سپس کمک کرد که زنان راپیاده کنند و این کار انجام می گرفت که سواران با شمشیر های برهنه سر رسیدند و در حالی که خشم گلوی آنها را می فشرد . شروع به بدگویی کردند که :تو تصور می کنی با این زنان می توانی از دست ما فرار کنی ؟ حتما باید از این راه برگردی
امام فرمود اگه برنگردم چه می شود ؟
گفتند به زور تورا باز می گردانیم و یا با سر تو بر می گردیم .
این را گفتند و رو به شتران آوردند که آنها را برمانند . در این هنگام امام با شمشیر خود مانع نزدیک شدن آنها شد یکی از آنها شمشیر خود را حواله امام کرد که امام آن را ازخود دور کرد و به سوی آنها حمله کرد و شمشیر خود متوجه یکی از آنها به نام جناح کرد . شمشیر نزدیک بود بر شانه او فرودآید که ناگهان اسب او عقب رفت و شمشیر بر پشت اسب فرود آمد در این هنگام امام فرمود من عازم مدینه ام و هدفی جز این ندارم که به حضور رسول خدا برسم هرکس که می خواهد او را قطعه قطعه کنم و خون او را بریزم در پی من بیاید 
این را گفت و سپس به ایمن و ابو واقد امر کرد که برخیزید و پای شتران را باز کنید و راه خود پیش گیرند  
تاریخ می نویسد مسیر مکه تا مدینه را امام با پای پیاده طی کرد و در تمام منازل یاد خدا بر لبان مبارکش نرفت . پس از ورود حضرت علی و همراهان او به مدینه ، رسول اکرم به دیدارشان شتافت ، هنگامی که پیامبر امام علی را مشاهده کرد که پاهایش ورم کرده و از آنها خون می چکد حضرت علی را در بغل گرفت و اشک در دیدگان پر مهر پیامبر حلقه زد .





نوع مطلب : پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، بعد از بعثت، فداکاری آن حضرت، چگونگی هجرت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 23 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
على علیه السلام هنگام بعثت

پیش از شروع این فصل لازم است شمه‏اى به بعثت نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم اشاره گردد تا دنباله كلام بزندگانى على علیه السلام كه در این امر مهم سهم قابل ملاحظه‏اى دارد كشیده شود. 

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع پلید آنروز كناره گرفته و بطور انفرادی بتفكر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین كلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میكرد،چون به چهل سالگى رسید در كوه حرا كه محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از كمون خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش بافشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد (ص)از آنچه میدید بوى حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت می كرد،در دل خروشى داشت و در عین حال زبان به خاموشى كشیده بود.
مگر گاهى راز خود بخدیجه می گفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى می داد و یارى می كرد.چندى كه بدین منوال گذشت روزى در كوه‏حرا آوازى شنید كه (اى محمد بخوان) ! 
چه بخوانم؟گفته شد: 
اقرا باسم ربك الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربك الاكرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم یعلم... (1) 
بخوان بنام پروردگارت كه (كائنات را) آفرید،انسان را از خون بسته خلق كرد.بخوان بنام پروردگارت كه اكرم الاكرمین است،چنان خدائى كه بوسیله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را كه نمیدانست یاد داد. 
چون نور الهى از عالم غیب بر ساحت خاطر وى تابیدن گرفت بر خود لرزید و از كوه خارج شد بهر طرف مینگریست جلوه آن نور را مشاهده می كرد،حیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالیكه لرزه بر اندام مباركش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود.
یا ایها المدثر،قم فانذر،و ربك فكبر،و ثیابك فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستكثر،و لربك فاصبر. (2) 
اى كه جامه بر خود پیچیده‏اى،برخیز (و در انجام وظائف رسالت بكوش و مردم را) بترسان،و پروردگارت را به بزرگى یاد كن،و جامه خود را پاكیزه دار،و از بدى و پلیدى كناره‏گیر،و در عطاى خود كه آنرا زیاد شمارى بر كسى منت مگذار،و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رسالت) شكیبا باش. 
اما انتشار چنین دعوتى بآسانى ممكن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فكرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را تحقیر مینمود لذا از دور و نزدیك هر كسى شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتى اقرباء و نزدیكان او نیز در مقام طعنه و استهزاء در آمدند.در تمام این مدت كه حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارك آن حضرت را فرا گرفته و بشكرانه این موهبت عظمى بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش می نمود چشمان درشت و زیباى على علیه السلام او را نظاره می كرد و از همان لحظه اول كه از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینكه ده ساله بود با سلام گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین كسى است از مردان كه به آن حضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت نیز می باشد چنانكه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد كه گفت: 
كنت انا و ابو عبیدة و ابوبكر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منكب على بن ابیطالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3) 
من با ابو عبیدة و ابوبكر و گروهى دیگر بودم كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشانه على بن ابیطالب زد و فرمود یا على تو از مؤمنین،اولین كسى هستى كه ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین كسى هستى كه اسلام اختیار كردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى. 
همچنین نوشته‏اند كه بعث النبى صلى الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثا . (4) 
یعنى نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه به نبوت مبعوث شد و على علیه السلام روز سه شنبه (یكروز بعد) اسلام آورد.و سلیمان بلخى در باب 12 ینابیع المودة از انس بن مالك نقل میكند كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: 
صلت الملائكة على و على على سبع سنین و ذلك انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5) 
یعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زیرا كه در این مدت كلمه طیبه شهادت بر یگانگى خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و على. 

خود حضرت امیر علیه السلام ضمن اشعارى كه به معاویه در پاسخ مفاخره او فرستاده است به سبقت خویش در اسلام اشاره نموده ومی فرماید: 
سبقتكم الى الاسلام طفلا صغیرا ما بلغت او ان حلمى (6) 
بر همه شما براى اسلام آوردن سبقت گرفتم در حالیكه طفل كوچكى بوده و بحد بلوغ نرسیده بودم.علاوه بر این در روزى هم كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم بفرمان الهى خویشان نزدیك خود را جمع نموده و آنها را رسما بدین اسلام دعوت فرمود احدى جز على علیه السلام كه كودك ده ساله بود به دعوت آن حضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان على علیه السلام را پذیرفت و او را بعنوان وصى و جانشین خود بحاضرین مجلس معرفى فرمود و جریان امر بشرح زیر بوده است. 
چون آیه شریفه (و انذر عشیرتك الاقربین) (7) نازل گردید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرزندان عبد المطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى اینكه در مورد صدق دعوى خویش معجزه‏اى بآنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان یك ران گوسفندى را با ده سیر گندم و سه كیلو شیر فراهم نمودند در صورتیكه بعضى از آنها چند برابر آن خوراك را در یك وعده میخوردند . 
چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاى یك نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود كلوا بسم الله (بخورید بنام خداى) پس از آنكه‏از آن غذا خوردند همگى سیر شدند !ابولهب گفت هذا ما سحركم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) ! 
آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود: 
یا بنى عبد المطلب ان الله بعثنى الى الخلق كافة و بعثنى الیكم خاصة فقال (و انذر عشیرتك الاقربین) و انا ادعوكم الى كلمتین،خفیفتین على اللسان و ثقیلتین فى المیزان،تملكون بهما العرب و العجم و تنقاد لكم بهما الامم،و تدخلون الجنة و تنجون بهما من النار:شهادة ان لا اله الا الله و انى رسول الله،فمن یجیبنى الى هذا الامر و یوازرنى علیه و على القیام به یكن اخى و وصیى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى. 
اى فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوى همه مردمان مبعوث فرموده و بویژه بسوى شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است كه (خویشاوندان نزدیك خود را بترسان) و من شما را بدو كلمه دعوت میكنم كه گفتن آنها بر زبان سبك و در ترازوى اعمال سنگین است،بوسیله اقرار بآندو كلمه فرمانرواى عرب و عجم می شوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) بوسیله آندو وارد بهشت می شوید و از آتش دوزخ رهائى مى‏یابید (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگى خدا (كه معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینكه من رسول و فرستاده او هستم پس هر كس از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت كند و مرا در انجام رسالتم یارى كند و بپا خیزد او برادر و وصى و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود. 
از آن خاندان بزرگ هیچكس پاسخ مثبتى نداد مگر على علیه السلام كه نا بالغ و ده ساله بود . 
آرى هنگامیكه نبى اكرم در آنمجلس ایراد خطابه می كرد على علیه السلام كه با چشمان حقیقت بین خود برخسار ملكوتى آنحضرت خیره شده و با گوش جان كلام او را استماع می كرد بپا خواست و لب به اظهار شهادتین گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انك عبده و رسوله.دعوتت را اجابت میكنم و از جان و دل بیاریت بر میخیزم. 
پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود یا على بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تكرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى این دعوت كس دیگرى جز على علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصی و خلیفه من است و در بعضى مآخذ است كه بخود على فرمود:انت اخى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى (تو برادر و وزیر و وارث من و خلیفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مسخره نموده و به خنده برگزار كردند و ابولهب به ابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادر زاده و پسرت باشى.آنروز را كه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بحكم آیه و انذر عشیرتك الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خداى یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (8) 
برخى از اهل سنت براى اینكه موضوع ایمان آوردن على علیه السلام را در یوم الانذار و همچنین پیش از آن بى اهمیت جلوه دهند می گویند درست است كه اسلام و ایمان على كرم الله وجهه بر همه سبقت داشته و ابوبكر و سایرین پس از او ایمان آورده‏اند اما چون على علیه السلام در آنموقع كودك نابالغى بوده و تكلیفى هم بعهده نداشته است لذا ایمان او از روى عقل و منطق نبوده بلكه یك تقلید كودكانه است در صورتیكه ابوبكر و عمر و دیگران از نظر سن و عقل در تكامل بوده و فهمیده و سنجیده به پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم ایمان آورده بودند و پر واضح است كه ایمان از روى عقل و تحقیق بر ایمان تقلیدى كودكانه برترى دارد! 
در پاسخ این اشكال میگوئیم كه قیاس نمودن على علیه السلام با دیگران باصطلاح منطقیون قیاس مع الفارق است و آنانكه چنین اشكالاتى را پیش كشیده‏انداز این جهت است كه بقول مولوى كار پاكان را قیاس از خود گرفته‏اند اولا بلوغ از نظر سن در احكام شرعیه است نه در امور عقلیه،و ایمان بخدا و یگانگى او و تصدیق رسالت از امور عقلى است نه از تكالیف شرعى ثانیا فزونى قوه ممیزه و عقل آدمى در سنین بالا كلیت ندارد و چه بسا كه كسى در سالهاى اولیه عمر عقل و منطقش قوى‏تر از دیگرى باشد كه در سنین چهل یا پنجاه سالگى بسر مى‏برد و مخصوصا كه چنین كسى داراى روح قدسى بوده و مؤید من جانب الله باشد چنانكه حضرت عیسى علیه السلام در حالیكه طفل نوزاد بود فرمود: 
انى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبیا. (9) 
(من بنده خدایم كه بمن كتاب آسمانى داده و مرا پیغمبر قرار داده است) و درباره حضرت یحیى علیه السلام نیز خداوند در قرآن كریم فرماید: 
یا یحیى خذ الكتاب بقوة و اتیناه الحكم صبیا (10) 
(اى یحیى بگیر كتاب توریة را به نیروى الهى و ما یحیى را در كودكى حكم نبوت دادیم) . 
سید حمیرى در مدح حضرت امیر علیه السلام بدین مطلب اشاره كرده و گوید: 
و قد اوتى الهدى و الحكم طفلا كیحیى یوم اوتیه صبیا 
یعنى همچنانكه به یحیى در كودكى حكم نبوت داده شد به على علیه السلام نیز در حالیكه طفل بود حكم ولایت و هدایت مردم داده شد.همچنین در داستان یوسف قرآن كریم فرماید:و شهد شاهد من اهلها. (11) آن شاهدى كه بر پاكى و برائت حضرت یوسف علیه السلام شهادت داد بنا به نقل مفسرین طفل خردسالى از كسان زلیخا بوده است. 
ثالثا ایمان على علیه السلام مانند ایمان دیگران نبوده است زیرا ایمان او از فطرت سرچشمه می گرفت در صورتیكه ایمان دیگران (اگر هم از روى صدق بوده‏و نفاقى در بین نباشد) از كفر بایمان بوده است و آن حضرت طرفة العینى بخدا كافر نشده و پیش از بعثت نبوى فطرة موحد بود چنانكه خود آن جناب در نهج البلاغه فرماید:فانى ولدت على الفطرة و سبقت الى الایمان و الهجرة. (12) من بر فطرت توحید ولادت یافتم و بایمان و هجرت با رسول خدا بر دیگران سبقت گرفتم.) 
حضرت حسین علیه السلام در روز عاشورا ضمن مفاخره بوجود پدرش به لشگریان عمر بن سعد می فرماید : 
فاطم الزهراء امى،و ابى‏ قاصم الكفر بدر و حنین‏ عبد الله غلاما یافعا و قریش یعبدون الوثنین 
فاطمه زهرا مادر من است و پدرم شكننده كفر است در جنگهاى بدر و حنین او خدا را پرستش كرد در حالیكه كودك نورسى بود و قریش دو بت لات و عزى را مى‏پرستیدند. 
محمد بن یوسف گنجى و دیگران (مانند ابن ابى الحدید و محب الدین طبرى) از رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل میكنند كه فرمود:
سباق الامم ثلاثة لم یشركوا بالله طرفة عین،على بن ابیطالب و صاحب یاسین و مؤمن آل فرعون فهم الصدیقون. (13) 
سبقت گیرندگان بایمان در امت‏ها سه نفرند كه یك چشم بهم زدن بخداوند مشرك نشدند و آنها على بن ابیطالب و صاحب یاسین و مؤمن آل فرعون‏اند كه در ایمانشان راستگویانند. 
رابعا قول و فعل پیغمبر براى ما حجت بوده و جاى هیچگونه چون و چرا نمیباشد زیرا خداوند درباره آنحضرت فرماید: و ما ینطق عن الهوى،ان هو الا وحى یوحى. (14) یعنى پیغمبر از روى هوى و هوس سخن نمیگوید بلكه هر چه میگوید از جانب ما وحى منزل است .بنابر این اگر ایمان على از روى تقلید كودكانه بود نبى اكرم باو می فرمود یا على تو هنوز كودكى و بحد بلوغ و تكلیف نرسیده‏اى در صورتیكه نه تنها چنین حرفى را نزد بلكه ایمانش را پذیرفت و در همان حال وراثت و وصایت و خلافت او را نیز صریحا به عموم حاضرین گوشزده نمود،پس آنانكه چنین اشكالاتى را درباره سبقت ایمان على پیش آورده‏اند در واقع نه پیغمبر را شناخته‏اند و نه على را. 
همچنین ارزش ایمان على علیه السلام را خداوند بهتر از همه می داند و در قرآن كریم از آن تجلیل فرموده است چنانكه به نقل مورخین و مفسرین عامه و خاصه هنگامیكه عباس بن عبد المطلب و شیبه برسم عرب مفاخره می كردند على علیه السلام بر آنها عبور فرمود و پرسید فخر و مباهات شما براى چیست؟ 
عباس گفت من سقایه حاجیان را بعهده دارم و مباشر آن هستم،شیبه گفت من خادم بیت هستم و كلیدهاى آن در نزد من است على علیه السلام فرمود فخر و مباهات از آن من است زیرا من مدتها پیش از شما ایمان آورده و باین قبله نماز خوانده‏ام چون هیچ یك از آن سه تن زیر بر حرف دیگرى نمی رفت داورى پیش پیغمبر بردند تا در میان آنها حكم كند در اینموقع جبرئیل آیه زیر را آورد. (15) 
أجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله و الیوم الاخر... (16) 
آیا شما قرار دادید عمل كسى را كه حجاج را آب داده و یا عمارت و نگهدارى مسجد الحرام را بعهده دارد مانند عمل كسى كه بخدا و روز قیامت ایمان آورده است؟ 
بتصدیق عموم مورخین اول كسى كه به دعوت پیغمبر جواب مثبت داد و بخداایمان آورد على علیه السلام بوده و باز به نقل تاریخ نویسان شیعه و سنى در همان موقع پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرموده است كه:اولین كسى كه دعوت مرا بپذیرد پس از من جانشین من خواهد بود حال چرا این مطلب مورد قبول اهل سنت نیست باید از خود آنها پرسید و ما در بخش پنجم بحث مفصلى در پیرامون آن بعمل خواهیم آورد.
مطلب مهم و قابل توجه اینست كه اسلام و ایمان على علیه السلام را با اسلام دیگران نمی توان قابل قیاس شمرد زیرا آن حضرت تنها بظاهر امر و یا به علت قرابت و خویشاوندى با پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم ایمان نیاورده بود بلكه على علیه السلام از اوان رشد و بلوغ حتى از زمان كودكى شیفته جذبه حقیقت بود و در برابر آن،همه چیز را فراموش می كرد لذا نسبت به پیغمبر كه مظهر حقیقت بود فانى محض گشته و براى ترویج و اشاعه دین او جانبازى و از خود گذشتگى را به مرحله نهائى رسانید. 
به جرأت می توان گفت كه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فداكارتر از على علیه السلام كسى را نداشت و خدمات و فداكاریهاى على علیه السلام را در راه اعتلاى اسلام كسى نمى‏تواند انكار كند در تمام مواقف مشكل و بغرنج جان خود را سپر پیغمبر مى‏نمود و این فداكارى را از جان و دل مى‏پذیرفت. 
از ابتداى طلوع اسلام پیغمبر اكرم هر روز با مخالفتهاى قریش مواجه شده و به عناوین مختلفه در اذیت و آزار او می كوشیدند تا سال 13 بعثت كه در مكه بود آنى از طعنه و آزار قریش حتى از فشار اقوام نزدیك خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام این مدت على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه می رفت و او را از گزند و آزار مشركین و از شكنجه و اذیت بت پرستان مكه دور می داشت و تا همراه آنحضرت بود كسى را جرأت آزار و ایذاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نبود. 
در طول مدت دعوت كه در خفا و آشكارا صورت می گرفت على علیه السلام از هیچگونه فداكارى مضایقه نكرد تا اینكه رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوى خدا و ترك بت‏پرستى دعوت می كرد و در نتیجه عده‏اى از زن و مرد قریش را هدایت كرده و مسلمان نمود اسلام آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در آمدند. 
بزرگترین دشمنان و مخالفین آنحضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عمر بن خطاب (17) و عموى خویش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند كه دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت كرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم می نمود. 
در اثر فشار پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم با عده‏اى از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب ابیطالب (دره كوه) مخفى شده و یاراى آنرا نداشته‏اند كه خود را ظاهر كرده و آشكارا خدا را عبادت نمایند. 
در كلیه این مراحل سخت و مشكل على علیه السلام همراه پیغمبر بود و اصلا این دو نفر چنان با هم تجانس روحى و اخلاقى داشتند كه زندگى آنها از هم غیر قابل تفكیك بود.
چون ظهور دین اسلام در مكه با این موانع و مشكلات روبرو شده و در مدت سیزده سال چندان پیشرفتى نكرده و تقریبا در حال وقفه و ركود بود ناچار بایستى اندیشه‏اى كرد و محیط مناسبى براى رشد و نمو نهال تازه اسلام پیدا نمود و همین اندیشیدن و جستجوى راه حل منجر به هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم گردید كه در فصل آتى توضیحات لازمه درباره آن داده خواهد شد. 

پى‏نوشتها: 
(1) سوره علق آیات 1 الى .5
(2) سوره مدثر آیات 1 الى .7
(3) ذخائر العقبى ص 58ـفصول المهمه ابن صباغ ص .125
(4) ذخائر العقبى ص 59ـینابیع المودة ص 60ـسیره ابن هشام جلد 1 ص 245 و سایر كتب تاریخ . 
(5) ینابیع المودة باب 12 ص 61ـارشاد مفید جلد 1 باب 2 حدیث 2
(6) فصول المهمه ص .16
(7) سوره الشعراء آیه .214
(8) تاریخ طبرى جلد 2 ص 217ـارشاد مفید جلد 1 باب 2 فصل 7ـكفایة الطالب باب 51 ص 205ـشواهد التنزیل جلد 1 ص 421ـینابیع المودة ص 105ـتاریخ ابى الفداء جلد 1 ص 216ـتفسیر فخر رازى و كتب دیگر. 
(9) سوره مریم آیه .30
(10) سوره مریم آیه .12
(11) سوره یوسف آیه .26
(12) نهج البلاغه. 
(13) كفایة الطالب باب 24 ص .123
(14) سوره نجم آیه 3 و .4
(15) فصول المهمه ص 123ـشواهد التنزیل جلد 1 ص 248ـینابیع المودة باب 22 ص 93ـتفسیر قمى ص 260 و سایر كتب. 
(16) سوره توبه آیه .19
(17) در اسد الغابة جلد 4 ص 53 آمده است كه عمر پیش از اینكه مسلمان شود نسبت به پیغمبر اكرم و مسلمین سختگیر بود.





نوع مطلب : بعد از بعثت، پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، فداکاری آن حضرت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
فداکاری آن حضرت 
پیامبر اسلام در سال دهم بعثت حضرت ابوطالب ، بزرگترین حامی خود را ازدست داد بیش از چند روز از مرگ عموی بزرگوارش نگذشته بود که همسر مهربان او خدیجه را ازدست داد با درگذشت این دو حامی بزرگ ،میزان خفقان و فشار بر مسلمین در مکه فزونی یافت تا اینکه در سال سیزدهم بعثت ، سران قریش در یک شورای عمومی تصمیم گرفتند که ندای توحید را با زندانی کردن یا کشتن یا تبعید پیامبر خاموش سازند ، قران مجید  این سه نقشه آنان را یاد آور شده و می فرماید 
به ِیاد آور هنگامی را که کافران بر ضد تو حیله کردند و بر آن شدند که تورا در زندان نگه دارند یا بکشند و یا تبعید کنند . آنان از در مکر وارد شدند و خداوند مکر آنها را به خودشان باز می گرداند ، و خداوند از همه چاره جو تر است (انفال 30)
سران قریش تصمیم گرفتند از هر قبیله ای یک نفر انتخاب شود و سپس به هنگام نیمه شب یکباره بر خانه محمد (ص) هجوم برده ، اورا قطعه قطعه کنند بدین طریق ،هم مشرکان از تبلیغات او آسوده می شدند و هم خون او در میان قبایل عری پخش می شد و لذا خاندان هاشم نمی توانست با تمام قبایلی که در ریختن خون وی شرکت کرده بودند به خونخواهی و مبارزه برخیزد . اما فرشته وحی پیامبر را از نقشه شوم آنان آگاه ساخت و دستور الهی را به او ابلاغ کرد که باید هر چه زودتر مکه را به عزم یثرب ترک کند 
شب موعود فرا رسید پیامبر رو به حضرت علی کرد و فرمود مشرکان قریش نقشه قتل مرا کشیدند از این رو از طرف خدا مامورم که مکه را ترک کنم . لذا لازم است امشب تو در بستر من بخوابی و آن پارچه سبز را به خود بپیچی تا آنان تصور کنند که من هنوز در خانه ام و مرا تعقیب نکنند و حضرت علی در اطاعت از پیامبر از آغاز شب در بستر آن حضرت خوابید چهل نفر آدمکش اطراف خانه پیامبر را محاصره کردند و از شکاف در به داخل خانه  می نگریستند و وضع خانه را عادی می دانستند 
بسیاری از سیره نویسان معتقدند که پیامبر در حای که آیاتی از سوره یاسین را می خواند صف محاصره کننده گان را شکافت و از میان آنان عبور کرد 
عده ای هم می گویند هنگامی که پیامبر از خانه بیرون رفت همه آنها خواب بودند 
یورش به خانه وحی  
ماموران قریش در حالی که قبضه شمشیر به دستشان بود در سحرگاه و وقتی که صبح صادق سینه افق را شکافت به خانه پیامبر هجوم بردند اما وقتی به وارد خوابگاه پیامبر شدند حضرت علی را به جای پیامبر دیدند . خشم و تعجب سراپای آنان را فرا گرفت رو به حضرت کردند و گفتند محمد کجاست ؟فرمود مگر اورا به من سپرده بودید که از من می خواهید؟ در آن موقع به سوی حضرت علی حمله کردند و اورا به مسجد الحرام کشیدند ولی پس از بازداشت مختصری ناگزیر آزادش کردند .
قرآن مجید در این مورد می فرماید: برخی ازمردم کسانی هستند که جان خود را برای تحصیل رضای خداوند از دست می دهند ، و خداوند به بندگان رئوف و مهربان است (بقره 207)






نوع مطلب : پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، فداکاری آن حضرت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 2 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی
قبل از بعثت پیامبر 
پیامبر اسلام قبل از انکه به رسالت مبعوث شود هر ساله یک ماه تمام را در غار حرا به عبادت می پرداخت و در پایان ماه از کوه سرازیر می شد و یکسره به مسجد الحرام می رفت و هفت بار خانه خدا را طواف می کرد و سپس به منزل خود باز می گشت . قراین نشان می دهد از هنگامی که پیامبر (ص) حضرت علی (ع) را به خانه خود برد هرگز روزی اورا ترک نکرد مؤرخان می نویسند : علی آنچنان با پیامبر همراه بود که هرگاه پیامبر از شهر خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت اورا همراه  خود می برد(1)
ابن ابی الحدید می گوید : احادیث حاکی است که وقتی جبرئیل بر پیامبر نازل شد و اورا به مقام نبوت مفتخر ساخت علی در کنار حضرتش بود آن روز از همان روز های همان ماه بود که پیامبر برای عبادت به کوه حرا رفته بود 
امیر المؤمنین خود نیز می فرماید :پیامبر هر سال در کوه حرا به عبادت می پرداخت و جز من کسی اورا نمی دید (2)
امام صادق (ع) می فرماید : امیر مؤمنان پیش از بعثت پیامبر اسلام نور رسالت و صدای فرشته وحی را می شنید 
در لحظه بزرگ و شگفت تلقی وحی پیامبر به حضرت علی فرمود :
اگر من خاتم پیامبران نبودم پس از من تو شایستگی مقام نبوت را داشتی ، ولی تو وصی و وارث من هستی ،تو سرور اوصیا و پیشوای متقیانی (3)
امام علی (ع) می فرماید هنگام نزول وحی بر پیامبر صدای ناله ای به گوش من رسید به رسول خدا عرض کردم این ناله چیست ؟ فرمود ناله شیطان است و علتش این است که پس از بعثت من از اینکه در روی زمین مورد پرستش واقع شود نومید شد . سپس رو به حضرت علی کرد و گفت 
تو آنچه را که من می شنوم و می بینم می شنوی و می بینی ، جز اینکه تو پیامبر نیستی بلکه وزیر و یاور من هستی (4) 
1)شرح نهج البلاغه ابن ابی حدید ،ج 13 ، ص 208
2)نهج البلاغه ،خطبه 187 
3)شرح نهج البلاغه ابن ابی حدید ،ج 13 ، ص 310
4) نهج البلاغه ، خطبه قاصعه 




نوع مطلب : پیشگفتار، دوران کودکی حضرت، قبل از بعثت پیامبر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 2 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی

ولادت آن حضرت 

بنا بوشته مورخین ولادت على علیه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ ام عام الفیل (1) بطور عجیب و بیسابقه‏ اى در درون كعبه یعنى خانه خدا بوقوع پیوست پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر این على علیه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است .اما ولادت این كودك مانند ولادت سایر كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجیب و معنوى توأم بوده است مادر این طفل خدا پرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى می كرد و پیوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مینمود كه وضع این حمل را بر او آسان گرداند زیرا تا به این كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى میدید و گوئى از ملكوت اعلى بویى الهام شده بود كه این طفل با سایر موالید فرق بسیار دارد.

شیخ صدوق و فتال نیشابورى از یزید بن قعنب روایت كرده‏ اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بودیم كه فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین در حالیكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدایا من به تو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏ اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میكنم و اوست كه این بیت عتیق را بنا نهاده است بحق آنكه این خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، یزید بن قعنب گوید ما بچشم خوددیدیم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گردید و دیوار بهم بر آمد چون خواستیم قفل درب خانه را باز كنیم گشوده نشد لذا دانستیم كه این كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد و در حالیكه امیر المؤمنین علیه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زیرا آسیه خدا را به پنهانى پرستید در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مریم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانید تا از خرماى تازه چید و خورد(و هنگامیكه در بیت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسید كه از اینجا بیرون شو اینجا عبادتگاه است و زایشگاه نیست) و من داخل خانه خدا شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و با ادب خود تأدیبش كردم و او رابه علم خود آگاه گردانیدم و اوست كه بتها را از خانه من میشكند و اوست كه در بام خانه ‏ام اذان گوید و مرا تقدیس و تمجید نماید خوشا بر كسی كه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانیش كند. (1)

و چنین افتخار منحصر بفردى كه براى على علیه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آینده بدست نیامده است و این سخن حقیقتى است كه اهل سنت نیز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گوید:

و لم یولد فى البیت الحرام قبله احد سواه و هى فضیلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (2)

یعنى پیش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نیافت مگر خود او واین فضیلتى است كه خداى تعالى به على علیه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجلیل و تكریم نمایند.

دوران كودكی:


حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا كه خداوند می خواست ایشان به كمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اكرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد . تا آنكه ، خشكسالی عجیبی در مكه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اكرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق كردند كه هر یك از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در كار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص ) ، علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور كامل در كنار پیامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پیامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پیامبر از شهر خارج می شد و به كوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد . بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شكی نیست كه سبقت در كارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است . و خداوند در آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر یكدیگر دعوت فرموده است . از فضایل حضرت علی ( ع ) است كه او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر ( ص ) باشند . ابن ابی الحدید در این باره می گوید : بدان كه در میان اكابر و بزرگان و متكلمین گروه معتزله اختلافی نیست كه علی بن ابیطالب نخستین فردی است كه به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید كرده است .

1-) امالى صدوق مجلس 27 حدیث 9ـروضة الواعظین جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19

2-فصول المهمه  ص 14





نوع مطلب : دوران کودکی حضرت، پیشگفتار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 1 آذر 1394 :: نویسنده : سید علمدار باقری باجگیرانی


درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی